ای کاش...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 10:02
این روزا بیشتر از هر روز دیگه ای حاله خودم را نمیدونم....حالا میفهمم که همش دنباله غمم فردا میخوام برم مدرسه فیلا...به فکر رفت و آمدممم خیلی سخته ... -_-مدرسه ترانه زودتر از xa0من تعطیل میشه و مدرسه من دیرتر...مثل همیشه مشکلاتی دارم با بابام ولی خب...الان رنگ امیزی کردم... فصل8رمان تقاص هستم...عشق خ...
خیلی وقته ....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:22
این روزا بیشتر میرم لنز انگار نه انگار یه بار بابام خیلی خوب دعوام کرد و بهم گفت که نرم دیگه لنز ... ارشیا برگشته لنز همین امروز اومد پیجم ، همین امروز اومد درخواستمو تایید کرد .... همین امروز با هم حرف زدیم ... از هردری ، جا زد که فامیلیش کفایی و اسمش کیبد بوده ... ولی میدونم اونطوریه ... این روزا ...
موسیقی
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:22
خوب همه چی خوب میگذره و اگر بخوام حرف عاشقانه بزنم باید بگم که دیوونه وار علیرضا رو دوست دارم و توی طالع بینی ای که میخونم نوشته که کم کم عشق دیده میشه و از این حرفا اصلا یه جوری منو داره به علیرضا نزدیک میکنه اینقدر خیال بافی میکنم که دارم نگران میشم ، هنوز هم دستای یه مرد رو کم دارم و اینکه تو بغل...
ویزاااااااااا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:22
یووووهوهوهوهوهو ویزامون نیومده ولی گفتن چهارشنبه ساعت 12 مامانم بره سفارت برای اینکه یه سوالایی رو جواب بده و یک سری مدارک رو نشون بده تا بفرستن اداره مهاجرت برای گرفتن ویزاااااااااا یوهاهاهاهاها رفتن یه ازمایش خون دادم شنبه !!! 5 بار ازم خون گرفتن ! تست هورمون رشد بود ! اگر خدا بخواد میخوام امپول ر...
خدا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
سرآغاز تمام حرف هایم و زندگیم.... و تمام دنیایم شد خدا... تمام عشق هایم به پایان رسید و تمام حرف هایم شد نام خدا..... پایان....
احساس
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
نمی توانم خودم را به جای خوانندگان این وبلاگ بگذارم با اینکه می دانم کسی این وبلاگ را نمی خواند والبته خداروشکر میکنم که کسی این نوشته ها را نمی خواند ... احساس بدی دارم... اگر کسی نوشته هایم را دنبال کند می فهمد که آشوبم و آرامشی جز مرگ سزاوارم نیست... ناراضی ام... نارضایتی امانم را بریده و هر لحظه...
تازع وارد
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
حدود دو روز از ورود ما به کشور سوئد می گذره ... توی خونه ی یکی از دوستای پدرم اقامت داریم به نام آقای جوادیان ... امشب میخوان برن خونه ببینن ... 1 شنبه میریم خونه امون ... تا 6 ماه اقامت داریم ....و ... اقای جوادیان میگه فقط کاقیه بیاین .. واسه موندن همه کار میشه کرد... شماره تلفن سوئدی هم گرفتیم .....
فرصت
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
بهتره از فرصت استفاده کنم و مطلب بذارم ... الان داریم میریم مدرسه برای اینکه ثبت نام شیم و شاید همون موقع بریم سر کلاس ... دیروز نه دیروزش اومدیم خونه خودمون یعنی دوشنبه شب ... فرزادم اومد کمکمون... دلم نمیخواست خونه ما رو ببینه کوچیکه و من احساس میکنم تمسخر امیز نگاه میکنه... دیروز روز افتضاحی بود ...