بوف کور

متن مرتبط با «خیلی وقته تک و تنهام» در سایت بوف کور نوشته شده است

روایت تازه از دوباره

  • نیلوبلاگ

    دوباره در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «دوباره» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مرسی از اینکه کمکم میکنی اروم شم (ف.ه) امروز میخوام شروع کنم براتون بگم ساعت به وقت اینجا 11:47 و من امروز به دلایلی مدرسه نرفتم ، خیلی پشیمونم و با توجه به حساسیت زیادی که روی درسم دارم خیلی خیلی خیلی عذاب وجدان گرفتم اما.. -_- ...

    ادامه مطلب
  • دوباره

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • نوشتن

  • نیلوبلاگ

    نوشتنیکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ ★16:9│ اینکه هیچ وقت تحت هیچ شرایطی دست از ادعا و نوشتن هایم نکشیدم برایم جالب است به راستی نمی دانم چرا دارم همش ادعاهایم را توی سرم می زنم !!! و یا تکرار میکنم قطعا خسته کننده است اما برایم مهم نیست چون افکار خودم را هرچه باشد دوست دارم و می پرستم اگرچه باید دستی بر سر ...

    ادامه مطلب
  • سلام دوباره

  • نیلوبلاگ

    سلام دوبارهچهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ ★17:1│ توی این مدت خیلی اتفاق های افتاد الان که دارم این متن رو می نویسم توی کتاب خونه ماستوگت هستم و توی خونه فعلا اوضاع جوری نیست که پای کامپیوتر بشیم همچنین اوضاع حیلی اوکی نیست که اینجا وایسم . قرار شد این جا یه اتفاق رو بگم . یه اتفاق مهم افتاد که چند ت...

    ادامه مطلب
  • زمین خوردن جلو یه عالمه ادم

  • نیلوبلاگ

    زمین خوردن جلو یه عالمه ادمشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ★18:19│ دیروز ورزش داشتیم باید می دویدم 3.5 کیلومتر حداقل35 دقیقه من 27 دقیقه شد برام ولی خب وقتی رسیدم به خط پایان زمین خوردم اونم توی گل !!! چی از این بدتر همه خندیدن نتونستم بلند شم موقع بلند شدن بازم خوردم زمین ! مسخره ترین چیز زندگیم حتی زودم ن...

    ادامه مطلب
  • تولدم مبارک

  • نیلوبلاگ

    تولدم مبارکپنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ★0:13│ امروز تولدم بود ... یه سال بزرگ تر شدم . قرار نبود بیام توی این وبلاگ مطلب بذارم یعنی اصلا بهش فکر نکردم به اون دفتره فکر کرده بود که هیچ وقت توش چیزی نمی نویسم . حالت تهوه دارم ....حالت تهوه رو چه جوری مینویسن ؟ درست نوشتم ؟ نمیدونم ؟ دارم اهنگ جدید...

    ادامه مطلب
  • خیلی وقته ....

  • نیلوبلاگ

    این روزا بیشتر میرم لنز انگار نه انگار یه بار بابام خیلی خوب دعوام کرد و بهم گفت که نرم دیگه لنز ... ارشیا برگشته لنز همین امروز اومد پیجم ، همین امروز اومد درخواستمو تایید کرد .... همین امروز با هم حرف زدیم ... از هردری ، جا زد که فامیلیش کفایی و اسمش کیبد بوده ... ولی میدونم اونطوریه ... این روزا میخوام یه زندگی جدید شروع کنم از یکشنبه این هفته کلاس گیتارم شروع شد ، دارم یاد میگیرم ، استادم باحاله اسمش مانیه فامیلیش هم زندی ، 500 هزار تومن هم پول گیتار دادم ، میخوام خوب یاد بگیرم امروز رفته بودم یه مشکلی تو خوندن نت ها داشتم که بهم توضیح بده توضیح داد سازمو کوک ...

    ادامه مطلب
  • موسیقی

  • نیلوبلاگ

    خوب همه چی خوب میگذره و اگر بخوام حرف عاشقانه بزنم باید بگم که دیوونه وار علیرضا رو دوست دارم و توی طالع بینی ای که میخونم نوشته که کم کم عشق دیده میشه و از این حرفا اصلا یه جوری منو داره به علیرضا نزدیک میکنه اینقدر خیال بافی میکنم که دارم نگران میشم ، هنوز هم دستای یه مرد رو کم دارم و اینکه تو بغل یه مرد اروم بگیرم ارزومه اگر علیرضا باشه عالیه.... اگر تا قبل از رفتنمون نخ داده که داد اگر بده بهش کاموا میدم اگرم نداد دیگه تمومه دور دوست پسر و پسر رو کلا خط میکشم میخوام به هدفم برسم و در دانشگاه های معتبر دنیا مثل اکسفور و هاروارد رشته ای رو که دوست دارم بخو...

    ادامه مطلب
  • ویزاااااااااا

  • نیلوبلاگ

    یووووهوهوهوهوهو ویزامون نیومده ولی گفتن چهارشنبه ساعت 12 مامانم بره سفارت برای اینکه یه سوالایی رو جواب بده و یک سری مدارک رو نشون بده تا بفرستن اداره مهاجرت برای گرفتن ویزاااااااااا یوهاهاهاهاها رفتن یه ازمایش خون دادم شنبه !!! 5 بار ازم خون گرفتن ! تست هورمون رشد بود ! اگر خدا بخواد میخوام امپول رشد قد بزنم به قول بابام دیلاق بشم ! خوب راستش خیلی کوتاهم.... -_- مامانم غیر مستقیم به من گفت که وقتی به پسرا و یا جنس مخالف فکر کنی و .... هورمون جنسی بیشتر فعالیت میکنه و نمیذاره من قدم بلند بشه و رشد کنم !! کلی دارم با خودم مبارزه میکنم که به جنس مخالفم فکر نکنم و ع...

    ادامه مطلب
  • تازع وارد

  • نیلوبلاگ

    حدود دو روز از ورود ما به کشور سوئد می گذره ... توی خونه ی یکی از دوستای پدرم اقامت داریم به نام آقای جوادیان ... امشب میخوان برن خونه ببینن ... 1 شنبه میریم خونه امون ... تا 6 ماه اقامت داریم ....و ... اقای جوادیان میگه فقط کاقیه بیاین .. واسه موندن همه کار میشه کرد... شماره تلفن سوئدی هم گرفتیم ... البته الان در یکی از شهر های اطراف گوتبری اقامت داریم... حسه خیلی عجیبیه ... هوا خیلی خوبه و و همه جا سبز و زیباست ... از جدا شدن از خانواده و دوستان در هنگام خداحافظی و... نمیگم ... خیلی تلخ بود... مادر بزرگم توی فرودگاه اشک های سوزناک می ریخت ....فقط مامان بزرگ و اقاجون و دایی سعید ...

    ادامه مطلب